امروز : 20 آذر 1395

جهانی شدن و حقوق بشر

شنبه 13 تير 12:21
به لحاظ تاریخی نقطه عطف تولد نسل اول حقوق بشر در عرصه حقوق بین المللی را می توان تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948 دانست، گرچه نقش منشور ملل متحد ( 1945 ) در این زمینه قابل انکار نیست.
جهانی شدن و حقوق بشر

به گزارش سایت گزارشگر،کتاب «جهانی شدن و حقوق بشر؛ پرسش و پاسخ های اروپایی» نوشته سه تن از نویسندگان و محققان برتر اروپایی است. در مقدمه این کتاب آمده است: «جهانی شدن یک سیر توجیه ناپذیر است چرا که نه حداقل برابری های اجتماعی را تضمین می کند و نه به صلح یا حفظ محیط زیست احترام می گذارد. بنابراین می توان در یک کلام مدعی بود که جهانی شدن و جهانی سازی حرکتی مخالف با تضمین حقوق بشر را در پی گرفته است.»

این کتاب به دنبال تحلیل و بررسی آثار جهانی شدن و جهانی سازی بر حقوق بشر است و جنبه های نوین این موضوع را نیز مد نظر قرار داده است. بخش نخست کتاب بر محور تهدیدات نرم علیه حقوق بشر استوار است و با حساسیت زدایی از عرصه سیاست، نقش و تاثیر اقتصاد را بر توسعه و گسترش این تهدیدات بررسی می کند.

این امر مستلزم بهره برداری از مالیات و به حاشیه راندن افراد با توانایی های مختلف است. به عبارت بهتر موج جهانی سازی به منظور دستیابی به اهداف خود از حقوق بشر فاصله می گیرد و اصل برابری افراد را در کش و قوس معادلات اقتصادی، مالی و تجاری چه در قالب عوارض دولتی و چه بخش های خصوصی مخدوش می سازد.

بخش دوم کتاب اما مبتنی بر تهدیدات سخت علیه حقوق بشر است و به ارزیابی دو پرونده ویژه از کشورهای شکست خورده می پردازد. افغانستان و سومالی دو نمونه ای هستند که در آن ها خشونت جایگزین سیاست و اقتصاد شده است. در چنین فضایی باز اندیشی در قدرت اجرایی مفاهیمی چون حقوق بشر دوستانه و حقوق ملل لازم و ضروری به نظر می رسد.

بخش سوم کتاب، اتحادیه اروپا را فضای قانونی و سیاسی مناسبی می انگارد که در آن شرایط زندگی خوب، به بهترین وجه تعریف شده است چرا که صلح قاعده اصلی روابط بین المللی این اتحادیه می باشد.

امروزه سخن از نسل های سه گانه حقوق بشری است. منظور از نسل اول حقوق بشر همانا حق ها و آزادی های سیاسی-مدنی است. حق هایی از قبیل آزادی های مذهبی، آزادی بیان، مصونیت از بازداشت خودسرانه و بدون دلیل، حق رأی، آزادی تردد و انتخاب محل اقامت به این نسل از حقوق بشر تعلق دارند. حق های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در شمار حق های متعلق به نسل دوم حقوق بشر، طبقه بندی می شوند. حق هایی از قبیل حق بهره مندی از آموزش و پرورش، حق بهره مندی از مسکن مناسب، مراقبت های بهداشتی، حق بر کار، حق بهره مندی از حداقل امکانات معیشتی، مثال های این نسل از حقوق بشر هستند. در حالی که نسل اول نوعاً بر عدم مداخله دولت و دیگر افراد تأکید دارد، حق های نسل دوم مستلزم مداخله و حمایت دولت هاست. از همین رو تفکیک مزبور از نظر اخلاقی دارای اهمیت است. نسل سوم حقوق بشر ماهیتی جمع گرایانه دارند و حق هایی همچون حق بر محیط زیست سالم، حق بر صلح و یا حق بر توسعه را دربر می گیرند.

به لحاظ تاریخی نقطه عطف تولد نسل اول حقوق بشر در عرصه حقوق بین المللی را می توان تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948 دانست، گرچه نقش منشور ملل متحد ( 1945 ) در این زمینه قابل انکار نیست. اعلامیه جهانی حقوق بشر را در حقیقت می توان همان اصول حمایتی منشور ملل متحد به حساب آورد. نسل اول حقوق بشر که تأکید عمده اش بر حق های سیاسی-اجتماعی است، عمدتاً محصول تلاش کشورهای غربی بوده است. در زمان تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر، کشورهای سوسیالیستی و کشورهای در حال توسعه از چندان نفوذی برای اعمال دیدگاه های خود برخوردار نبوده اند.

در فاصله بین سال های ( 1970-1960 ) عمدتاً بر اثر فشار کشورهای سوسیالیستی نسل دوم حقوق بشر متولد شد . در سال های دهه هشتاد کشورهای در حال توسعه کم کم به صورت فعال تری وارد صحنه بین المللی شدند، ویژگی عمده این کشورها فقر نسبی و عقب ماندگی از نظر اقتصادی و فناوری نسبت به کشورهای توسعه یافته بود. طبیعتاً برای رشد اقتصادی تصور بر آن بود که وجود دولت مرکزی مقتدری ضروری است.

بدین نحو، تحدید بسیاری از حق ها و آزادی های مدنی و اجتماعی می توانست در جهت توسعه و رشد اقتصادی توجیه شود; تحدید آزادی تردد به خارج از کشور تحت عنوان جلوگیری از فرار مغزها، تحدید آزادی های خانوادگی و کنترل اجباری زاد و ولد تحت عنوان کنترل نرخ رشد جمعیت و تحدید حق های اتحادیه های کارگری تحت عنوان تضمین رشد رفاه اقتصادی. بنابراین مسأله توسعه و رشد اقتصادی و حرکت در جهت توسعه یافتگی ( و یا آنچه به صورت کلی تری از آن به حق توسعه اقتصادی یاد می شود )، توسط این کشورها به عنوان حقی فراتر از حق های سیاسی، مدنی و اجتماعی مطرح شد.

نکته قابل توجه در این زمینه این است که نباید تصور کرد تنها کشورهای در حال توسعه و یا کشورهای سوسیالیستی مبتکر نسل دوم حقوق بشر و عامل توسعه آن بوده و کشورهای توسعه یافته در آن هیچ نقشی نداشته اند. بلکه از آنجا که تفکر غالب در فلسفه سیاسی غرب تفکر فردمحور بوده، طبیعتاً  ((حق های مدنی و سیاسی)) بیشتر مورد تأکید قرار گرفته و به همین لحاظ ((حق های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی)) توسط کشورهای سوسیالیستی و ((حق های جامعه محور)) مانند حق توسعه، توسط کشورهای در حال توسعه مطرح گردیده است.

همچنین نباید فراموش کنیم که پاره ای از حق های نسل سوم بر اثر فشار کشورهای توسعه یافته رشد کرده است; از این میان می توان به مسأله محیط زیست اشاره داشت. حتی برخی از کشورهای در حال توسعه، اصرار کشورهای غربی بر مسأله محیط زیست را حرکتی دیگر در جهت تحمیل و صدور فناوری نوین و در نتیجه حفظ فناوری و اقتصاد غرب ارزیابی می کنند.

ذکر این نکته می تواند مفید باشد که تقسیم بندی نسل های سه گانه حقوق بشر، تقسیم بندی بر مبنای سیر تحول تاریخی حقوق بشر بین المللی است نه تقسیم بندی عملی. همچنین به نظر می رسد بتوان محتوای مقررات بین المللی حقوق بشر را به دو دسته حق های کلان و حق های خرد تقسیم کرد. در حالی که حق های کلان و یا به عبارت دیگر حق های بنیادین بشر جنبه جهانی داشته و مبتنی بر اصول اخلاقی الزام آور برای تمام ملت ها و فرهنگ ها است،  حق های خرد می تواند با توجه به وضعیت خاص فرهنگی ملت ها تغییرپذیر باشد. در حقیقت با این تفکیک می توان گونه ای آشتی و تلفیق عملی-و البته نه نظری- بین دو دیدگاه جهان شمول گرا و نسبیت گرایی فرهنگی برقرار کرد. به این ترتیب، ضمن به رسمیت شناختن حق های بنیادین به عنوان حق هایی جهان شمول، مسأله تنوع فرهنگی ملت ها نیز نادیده گرفته نمی شود.

بنابراین در مطالعه تاثیر و تاثر جهانی شدن و حقوق بشر می توان نقاط ضعف و قوت فراوانی را ملاحظه کرد. مطالعه این کتاب به دانشجویان حقوق بشری و اساتید این حوزه از حقوق توصیه می شود.

نظرات

chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

آخرین اخبار