امروز : 27 مهر 1397

فرجام تروریسم در تئوری تجزیه کشورها

سه شنبه 15 ارديبهشت 10:42
گسترش دامنه جنگ عراق و سوریه به دیگر کشورها، اندیشیدن به راهکار تجزیه آنان را اندیشه خطرناکی معرفی می کندکه کمترین توصیف آن اعطای سرزمین برای بقای تروریسم است.
فرجام تروریسم در تئوری تجزیه کشورها

به  گزارش سایت گزارشگر، در میان اخبار و تحلیل های بی شمار تحلیل گران و تز سیاست مداران در خصوص جنگ داخلی سوریه و در میان ایده های بسیار در خصوص چرایی و چگونگی حل بحران، اشاره مشخصی به یک جنگ فرسایشی وجود دارد. جنگی که به اسناد طولانی شدن و موازنه قوای متخاصم، امکان به انتها رسیدن آن بسیار کمرنگ است و تنها تداوم دارد بی آنکه نتیجه ای را طی سال های گذشته در برداشته باشد. اذعان به فرسایشی شدن نبرد و تداوم بی نتیجه آن، می تواند آغاز یک پایان خطرناک شود.

مثلث جنگ داخلی، توازن قوای متخاصم و تجزیه سرزمینی، وضعیتی تهدید کننده است که در بطن آن، جست و جوی فرجام تروریسم و کارکرد آن اهمیت بالایی دارد.

اصل توازن قوا در عرصه بین المللی از اصول بازدارنده وقوع جنگ به شمار می رود چرا که در هدف گذاری بر مبنای منافع ملی کشورها مانع از آن می شود تا کشوری به راحتی اقدام به تجاوز و جنگ افروزی نماید. در تحولات بین المللی سرزمین به عنوان رکن حاکمیت یک کنشگر بین المللی، اصلی بدیهی به شمار می رود. ضمن اینکه باید در نظر داشت که توازن در زمان صلح مانع وقوع جنگ می شود. اما در جنگ داخلی اصل توازن قوا عامل خطرناکی است که مانع غلبه هر کدام از طرفین بر دیگری و اعلام پایان جنگ بر مبنای گستردگی سرزمین اولیه است. تراژدی تلخ توازن میان قوای متخاصم در داخل یک کشور آن است که در اینگونه بحران ها، سرزمین اصلی ترین وبازگشت ناپذیرترین قربانی از اصول چهارگانه دولت به شمار می رود. در این بحران داخلی هر گروهی به دنبال غلبه بر گروه دیگر و تصاحب کل سرزمین است اما در شرایطی که امکان غلبه  یک جریان بر دیگر گروه ها از بین می رود برای جلوگیری از ادامه روند نابودی و پایان دادن به جنگ، موضوع تقسیم سرزمین مطرح می شود این همان شرایطی است که تحت آن سرزمین تجزیه شده و حاکمیت ملی در آن گستره سرزمینی از بین می رود.

درچنین شرایطی اگر جنگ جویان در یک کشور که بخشی از سرزمین را در اختیار دارند، مردم آن سرزمین نباشند چه اتفاقی در تجزیه سرزمینی خواهد افتاد؟ مهمتر از آن، اگر این گروه ها به طور همزمان در دیگر کشورها در حال نبرد باشند، در آن صورت پیچیدگی شرایط تامل برانگیز نیست؟ گروهی که در کشور های مختلف درگیر جنگ داخلی است و در آن بخشی از سرزمین را اشغال کرده است و در هیچ کشوری به طور یک دست مشخصا متعلق به آن سرزمین نیست. در این شرایط  تجزیه سرزمینی چه آینده ای را در تعامل با این وجه از مقابله، متصور است؟ از سوی دیگر اگر جریان نبردها از تقابل با حکومت مرکزی و جنگ بر سر منافع عبور کرده باشد و درصدد غلبه ایدئولوژیک در اشکال تام و مطلق آن باشد، آیا امکان ضمانت صلح پس از فروپاشی یکپارچگی سرزمینی بیشتر شبیه یک طنز احمقانه نخواهد بود؟

همانگونه که در ابتدای مطلب عنوان شد، سه گانه ی جنگ داخلی، توازن نیروها و تجزیه، دارای روابط علت و معلولی است که نتیجه آن فروپاشی سرزمین نه به عنوان نقطه پایان که به عنوان آغاز شرایطی است که در آن تروریسم امکان قدرتنمایی بیشتری دارد. در خصوص سوریه و عراق که موضوع تجزیه آنان کم و بیش مطرح می شود و در سفر اخیر بارزانی به امریکا، کنگره ایالات متحده پیشنهاد تقسیم عراق به سه کشور مستقل را داده بود، این موضوع قابل انطباق است. اگر توازن قوا در جنگ داخلی و تبعات ویرانگر جنگ فرسایشی تیر خلاص بر پیکر تمایمت سرزمینی باشد و تجزیه را به عنوان راهکار نهایی معرفی کند، ضمانت صلح منتج از تجزیه را کدام عالم و طراح استراتژیک می تواند بدهد؟ بحران سوریه و عراق و جنگ داخلی آنان، با محوریت گروه تروریستی ایدئولوژیک و خشن داعش صورت می گیرد که بخشی از سرزمین این کشورها را در اختیار دارد و بر اساس باورهای ایدئولوژیک خود به دنبال ایجاد سرزمینی یکپارچه بر مبنای ذهنیتی تاریخی است. این گروه از ملیت های مختلفی تشکیل شده که نه تنها اعراب که نژاد اروپایی و آسیای میانه را نیز در بر می گیرد و در شرایطی که آن سوی قاره ها و آب ها نیز بیم آن را دارد که از نفوذ این گروه تروریستی چند ملیتی در امان باشد، چگونه پایان جنگ فرسایشی در سوریه و به تبع آن عراق می تواند پایان عاقلانه بحران کنونی قلمداد گردد؟

در واقع پرسش اصلی که مطرح می شود آن است که تروریسم در کدام نقطه از مثلث جنگ داخلی، توازن قوا و تجزیه قرار دارد؟ گسترش دامنه جنگ عراق و سوریه به دیگر کشورها، اندیشیدن به راهکار تجزیه آنان را اندیشه خطرناکی معرفی می کندکه کمترین توصیف آن اعطای سرزمین برای بقای تروریسم است. یمن را می توان در حال حاضر آخرین کشوری دانست که در آستانه ورود به بحرانی مشابه است. انقلاب مردمی یمن در نتیجه گره خوردن ساخت منطقه ای به ساخت داخلی، در آستانه ستیز داخلی قرار دارد که در قالب آن  جریان تروریسم را به عنوان بازوی محرکه توازن منطقه ای و بین المللی وارد معادلات این کشور کند. این اتفاق ممکن است در هر کدام از کشور های دیگر نیز بیفتد. گسترش تروریسم مرز ندارد؛ آن هم تروریسم چند ملیتی از نوع داعش.

در نتیجه برای مقابله با بحران ترور، تفکیک کشور جز آنکه امکان دفاع را از کشوری قدرتمند گرفته و مجموعه ای از کشورهای کوچک را در برابر بحران می چیند، نمی تواند دستاورد درخور توجه دیگری داشته باشد. اولویت حفظ حاکمیت ملی و یکپارچگی سرزمین در کشورهایی که دچار جنگ داخلی هستند می تواند شرایط قرار گرفتن تروریسم را در یک جبهه واحد فراهم کند. در واقع امکان استتار ترور در واحدهای کوچک سرزمینی را از بین برده و ضمن احترام به هویت مستقل ملی واحدهای سیاسی، راه گسترش آن به دیگر نقاط را سد می کند. نکته مهم در این میان آن است که توازن قوای داخلی در جنگ به یک توازن منطقه ای و بین المللی گره خورده و راه حل نهایی را تجزیه سرزمین مشخص قلمداد می کند. در این میان آنچه سرنوشت نامعلوم و بی پایانی خواهد داشت، تروریسم است. 

خدیجه حجتی

نظرات

chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

آخرین اخبار