امروز : 21 آذر 1397

بخشش همدست سارقان مسلح به احترام میلاد امیرالمؤمنین(ع)

چهارشنبه 23 فروردين 12:03
سارقان مسلحی که به یک طلافروشی در جنوب تهران دستبرد زده بودند، محاکمه شدند. با تلاش قاضی، شاکی از تنها متهم زن پرونده به احترام روز پدر گذشت کرد.
بخشش همدست سارقان مسلح به احترام میلاد امیرالمؤمنین(ع)

به گزارش خبرنگار گزارشگر به نقل از جوان آنلاین، مردادماه سال 94، مأموران کلانتری 152 خانی‌آباد از سرقت مسلحانه طلافروشی با خبر و در محل حاضر شدند. صاحب یک طلافروشی به مأموران گفت: من و برادرم در مغازه مشغول کار بودیم که یک زن وارد مغازه شد، ثانیه‌هایی بعد دو مرد سیاهپوش مسلحانه وارد مغازه شدند و به سمت ما شلیک کردند. در همین لحظه دو مرد دیگر با شلیک هوایی و ایجاد رعب و وحشت در بین رهگذران ویترین مغازه را شکستند و تمامی طلاها را داخل کیسه‌ای ریختند و به سرعت از محل گریختند. کارآگاهان پلیس آگاهی در تحقیقات خود توانستند یک‌هفته بعد از حادثه چهار متهم به نام‌های اکبر 37 ساله، رضا 31 ساله، مهران 24 ساله و جمشید 30 ساله را در یکی از شهرهای شمالی شناسایی و همراه دو قبضه اسلحه جنگی کلاشنیکف دستگیر کنند. چهار متهم بعد از بازجویی و اعتراف به سرقت مسلحانه به جرم مشارکت در سرقت و پنجمین متهم به نام بهاره 31 ساله به جرم معاونت در سرقت روانه زندان شدند که زن جوان چند ماه بعد با قرار وثیقه آزاد شد. این پرونده بعد از بررسی‌های لازم کامل و به شعبه هشتم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.

 

روز گذشته جلسه رسیدگی به این پرونده به ریاست قاضی اصغرزاده با حضور چهار متهم تشکیل شد و یکی از متهمان در دادگاه حضور نداشت. در ابتدای جلسه بعد از قرائت کیفرخواست، شاکی در طرح شکایت خود گفت: پس از سرقت مسلحانه سارقان با خودروام (زانتیا) آنها را تعقیب کردم. کمی که به آنها نزدیک شدم با ماشین ضربه‌ای به یکی از موتورها زدم و راننده تعادلش را از دست داد و به زمین افتاد. پس از آن، یکی از آنها با اسلحه ماشینم را به رگبار بست. در آن لحظه زیر فرمان پنهان شدم تا آسیبی نبینم. سه سارق با موتور از محل فرار کردند، اما نفر چهارم با تهدید راننده خودروی پژو پرشیا را سرقت کرد و موفق به فرار شد. وی ادامه داد: در این سرقت علاوه بر سرقت 4/5 کیلو طلا از مغازه‌ام سارقان خسارت‌های زیادی به مغازه و خودروی شخصی‌ام وارد کردند. 

 

شرح ماجرا توسط سارقان مسلح

اکبر 37 ساله که دارای سابقه کیفری است در شرح ماجرا گفت: چند سال قبل در یک درگیری مرتکب قتل شدم و پس از محاکمه به 300 میلیون تومان دیه محکوم شدم. این اتفاق شرایط زندگی‌ام را خیلی سخت کرده بود. مدتی قبل از طراحی نقشه سرقت با دوستانم به یک سفره‌خانه سنتی رفته بودیم. یکی از آنها به نام یزدان پیشنهاد سرقت از طلافروش را مطرح کرد. او گفت مغازه‌ طلافروشی را در محل می‌شناسد که به خاطر خلوتی موقعیت آن به راحتی می‌توانیم مقدار زیادی طلا سرقت کنیم. قرار شد ما سرقت را انجام دهیم و خودش به عنوان مالخر کمک کند.

 

روز حادثه هر چهار نفر طبق نقشه به مغازه طلافروشی حمله کردیم و بعد از سرقت بلافاصله فرار کردیم. ترازویی برای کشیدن طلاها نداشتیم، بنابراین آنها را داخل نایلون گذاشتیم و از مغازه‌داری خواستیم تا آنها را برایمان وزن کند. وزن طلاها حدود 3 کیلو و700 گرم بودکه در پارک خلوتی نشستیم و آنها را تقسیم کردیم. او در ادامه گفت: با سابقه محکومیتی که داشتم بعد از سرقت تصمیم داشتم از ایران فرار کنم، اما یک لحظه به بچه‌هایم فکر کردم و از این تصمیم منصرف شدم. از شاکی می‌خواهم مرا به خاطر فرزندانم ببخشد. دومین متهم رضا 31 ساله که دارای چندین فقره سابقه کیفری بود نیز با تأیید حرف‌های همدستش گفت: به خاطر ضرب و جرح در یکی از درگیری‌ها محکوم به پرداخت 90 میلیون دیه شدم به همین دلیل نقشه سرقت را قبول کردم تا بتوانم دیه را بپردازم.

 

او در خصوص سرقت موتورسیکلت گفت: روز قبل از حادثه همراه مهران و جمشید به یکی از خیابان‌های نظام‌‌آباد رفتیم تا برای اجرای نقشه سرقت، موتورسیکلتی سرقت کنیم و همان روز موتورسیکلتی را از جلوی مغازه‌ای سرقت کردم.

 

سومین متهم مهران 24 ساله نیز حر‌ف‌های دو همدستش را تأیید کرد و گفت: پدرم در بازار مغازه پارچه‌ فروشی دارد. نمی‌دانم چرا این اشتباه را کردم. وقتی به زندان افتادم خیلی پشیمان شدم. 
در ادامه آخرین متهم بهاره 31 ساله به جرم معاونت در سرقت گفت: بعد از اینکه مادرم از پدرم جدا شد، من و برادرم با مادرم زندگی تازه‌ای را شروع کردیم. برادرم به خاطر اعتیاد مدام در زندان بود. سایه هیچ مردی بالای سرم نبود. وقتی با رضا آشنا شدم خیلی به او وابسته شدم و حاضر بودم هر کاری برایش انجام دهم. روز قبل سرقت، رضا تماس گرفت و گفت برای سرقت طلافروشی به او کمک کنم. ابتدا مخالفت کردم، اما مرا وسوسه کرد و گفت با این پول می‌توانیم یک خانه اجاره و با هم زندگی کنیم. قبول کردم و روز حادثه به تنهایی به آنجا رفتم و رضا با دوستانش آمدند. 
متهم در حالی که به شدت گریه می‌کرد، ادامه داد: خیلی پشیمانم و در این حادثه حتی دستم به طلاها نخورد. بعد از سرقت آنقدر ترسیده بودم که وقتی سوار ماشین شدم راننده به رفتارم مشکوک شد و بلافاصله مرا تحویل مأموران داد. او در مورد همکاری‌اش با مأموران گفت: ابتدا منکر جرم شدم، اما بعد از آن هر چه را که می‌دانستم اعتراف کردم و با مشخصاتی که در اختیار مأموران گذاشتم آنها توانستند هر چهار متهم را در شمال دستگیر کنند. وی در پایان از شاکی درخواست کرد به احترام روز پدر او را ببخشد. 

 

رضایت شاکی و گذشت از جرم زن جوان به مناسبت روز پدر

بعد از آخرین دفاع متهمان، شاکی به همراه وکیلش با درخواست ریاست دادگاه در خصوص بخشیدن زن جوان موافقت کرد و رئیس دادگاه خطاب به بهاره گفت: در آستانه روز مرد شاکی به احترام روز پدر شما را بخشید و امیدوارم که بعد از آن شما راه درست زندگی را انتخاب کنید. 
در آخر هیئت قضایی وارد شور شد. 

نظرات

chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

آخرین اخبار